مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
763
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
حبره [ 1 ] پيچيدهاند . برد را از چهرهء او به يك سوى زد و چهرهاش را بوسيد و گفت : « پدر و مادرم فداى تو باد ، آن مرگ را كه خداوند بر تو مقدر كرده بود چشيدى و ديگر از اين پس نخواهى چشيد . » سپس به ميان مردم بازگشت و عمر همچنان با مردم سخن مىگفت . ابو بكر گفت : « اى عمر ! خاموش باش ! » و او باز همچنان با مردم سخن مىگفت . چون ابو بكر ديد كه وى از سخن باز نمىايستد روى به مردم آورد و همين كه مردم صداى او را شنيدند عمر را رها كردند و به دو روى آور شدند . پس ابو بكر خداى را ستايش كرد و بر پيامبر او درود فرستاد و گفت : « اى مردم ! خداوند خبر مردن پيامبر خويش را در آن هنگام كه او خود در ميان شما بود ، به شما داد و خبر مردن شما را نيز به شما داد و گفت : تو مىميرى و ايشان نيز خواهند مرد » ( 39 : 30 ) . پس مردم در آن هنگام دريافتند كه پيامبر خدا مرده است . از عمر روايت شده است كه گفت : پس من بيهوش شدم چندان كه بر زمين افتادم و پاهاى من به فرمانم نبود . سپس ابو بكر آيه را تلاوت كرد : « محمد نيست مگر پيامبرى كه پيش از وى پيامبران بودهاند . اگر او بميرد ، يا كشته شود شما به پيشينيان خويش باز خواهيد گشت . و هر كه به پيشينيان خويش بازگردد ، خدا را زيانى نمىرسد و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش نيك خواهد داد » ( 3 : 144 ) . سپس گفت : « اى مردم ! هر كه خدا را مىپرستيد ، خدا زنده است و نمىميرد و هر كه محمد را مىپرستيد ، يا او را خدا مىدانست ، محمد مرد . » ابو بكر مردم را پند داد و موعظه كرد و به پرهيزگارى فرا خواند و از منبر فرود آمد و شروع به دفن و كفن پيامبر كردند . كسى را آوردند كه گورى براى وى حفر كند . ابو طلحهء انصارى گور حفر مىكرد و اين كار انصار بود و ابو عبيدة بن الجراح گور را مساوى مىكرد و اين كار مهاجران بود . كس نزد آن دو فرستادند . عباس گفت : « بار خدايا بر پيامبر خويش آنچه را كه بدان خرسندى افاضه فرماى . » پيغامگزارى كه نزد ابو طلحه رفته بود زودتر رسيد و او آمد و بر سر اينكه در كجا او را به خاك بسپارند اختلاف حاصل شد . دستهاى گفتند در بقيع با يارانش به خاك سپرده شود ، دستهاى گفتند در مسجدش . ابو بكر گفت : شنيدم كه پيامبر مىگفت : « هيچ پيامبر نمرد مگر اينكه در همان جا كه مرد او را به خاك سپردند [ 2 ] » و بر گرد بستر پيامبر خطى كشيد به همان اندازه كه بود و پيامبر را به يك سوى بردند و آنجا را حفر كردند و اختلاف ميان مردم آغاز شد . گروه انصار روى به سعد بن عباده نهادند و در سقيفهء بنى ساعده گرد آمدند و على و
--> [ 1 ] نوعى از برد كه از يمن مىآوردهاند . [ 2 ] رجوع شود به العثمانيهء جاحظ ، ص 83 .